بقدمه

🌐 با پایش.

«قدم» در عربی یعنی «پا» و همچنین «گام». «قدمه» یعنی «پای او» یا «گامِ او». پس «بقدمه» می‌تواند یعنی «با پای او»، «به‌وسیلهٔ پای او» یا «با قدمِ او». در بعضی متن‌ها نیز می‌تواند به معنای همراهی با حرکتِ او باشد.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 با پایش.

📌 با پاهایش

📌 پنجه آن

جمله سازی با بقدمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 في بعض اللهجات، قد تسمع طفلًا تهص الحصى بقدمه على الطريق.

در برخی گویش‌ها، ممکن است صدای کودکی را بشنوید که با پایش سنگریزه‌ها را روی جاده می‌کوبد.

💡 تحرك الطفل نحو السلم بقدمه الصغيرة بحذر شديد.

کودک با پای کوچکش با احتیاط زیاد به سمت نردبان حرکت کرد.

💡 دهثَ الطفلُ بقدمه الترابَ المبلّلَ، فتناثر الطينُ على ثيابه الجديدة.

کودک با پایش خاک خیس را لگد کرد و گل روی لباس‌های نویش پاشید.

💡 وطا الرجل الأرض بقدمه وهو يثبت الحبل قبل بدء العمل.

مرد قبل از شروع کار، پایش را روی زمین کوبید و طناب را محکم کرد.

💡 سحا الطفلُ الأوراقَ اليابسةَ بقدمه نحو زاوية الحديقة.

کودک برگ‌های خشک را با پایش به سمت گوشه‌ای از باغچه هل داد.

💡 دخل اللاعب الملعب بقدمه اليمنى قبل أن تبدأ المباراة.

این بازیکن قبل از شروع مسابقه با پای راست وارد زمین شد.

💡 فشخ المزارعُ التربةَ بقدمه ليثبتَ الحبلَ في الأرض.

کشاورز با پایش خاک را کند تا طناب را در زمین محکم کند.

💡 ‫ركــض ا ُمللثــم برسعــة هائلــة ونــور يالحقــه ويــكاد يقســم أنــه ال يشــعر‬ ‫بقدمــه‪

مرد نقابدار با سرعت سرسام‌آوری می‌دوید و نور هم او را تعقیب می‌کرد، و تقریباً می‌توانست قسم بخورد که پاهایش را حس نمی‌کند.

💡 ‬ثم يثَّاقَل “إمام” بقدمه كأنه أُصيب ّتواً بنوبة نِْق ِرس حا ّدة‪.

سپس پای امام سنگین می‌شود، گویی که به نقرس شدید مبتلا شده است.

💡 رفس الطفل الباب بقدمه من شدة الغضب.

کودک با عصبانیت پایش را به در کوبید.

💡 ضرب الرجل الباب بقدمه حين لم يجد المفتاح بسرعة.

مرد وقتی نتوانست کلید را سریع پیدا کند، در را با لگد باز کرد.

کلمات مرتبط