بحل

🌐 با راه حل

«حلّ» در عربی می‌تواند به معنای گشودن، بازکردن، حل‌کردن یا فرود آمدن باشد؛ «بحل» بسته به جمله ممکن است «به‌وسیلهٔ حلّ»، «با گشودن» یا «در محل / جایگاه» فهمیده شود، اما این شکل هم معمولاً بدون سیاق نیاز به بررسی بیشتر دارد.

اسم (noun)

📌 وضوح تصویر

📌 انحلال

فعل (verb)

📌 حل کردن

📌 منحل کردن

صفت / وجه وصفی (adjective / participle)

📌 حل شده

📌 حل و فصل شده

جمله سازی با بحل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راجع الطالب الدرس إذا ثم بدأ بحل التمارين.

دانش آموز درس را مرور کرد و سپس شروع به حل تمرین ها کرد.

💡 ووعدتكم بحل المشكلة بأسرع وقت ممكن.

بهت قول دادم که هر چه زودتر مشکل رو حل کنم.

💡 اشتكى العميل من تأخر الطلب، فقام الفريق بحل المشكلة بسرعة.

مشتری از تأخیر در تحویل سفارش شکایت کرد و تیم به سرعت مشکل را حل کرد.

💡 قال الطالب إنه محتاج إلى شرح إضافي قبل أن يبدأ بحل التمارين بنفسه.

دانش‌آموز گفت که قبل از اینکه خودش شروع به حل تمرین‌ها کند، به توضیحات بیشتری نیاز دارد.

💡 لا يمر يوم في الشركة إلا ويبحث الموظفون بحل سريع لتأخير الشحن.

روزی در شرکت نمی‌گذرد که کارمندان به دنبال راه‌حلی سریع برای تأخیر در ارسال نباشند.

💡 نجح الفريق بحل المشكلة التقنية بعد ساعات من التجربة والتعديل.

این تیم پس از ساعت‌ها آزمایش و اعمال تنظیمات، با موفقیت مشکل فنی را حل کرد.

💡 خرجت الأسرة بحل مرضٍ بعد نقاش هادئ مع الجيران حول الخلاف.

خانواده پس از گفتگویی آرام با همسایه‌ها در مورد اختلاف، به یک راه حل رضایت‌بخش رسیدند.

کلمات مرتبط