إبلعي
🌐 پرستو
یعنی «ببلع» یا «فرو ببر»؛ فعل امر مؤنث از ریشهٔ «بلع» به معنای بلعیدن. این واژه به یک زن یا مخاطب مؤنث خطاب میشود و از او میخواهد چیزی را ببلعد.
دیکشنری عربی به فارسی
📌 چوگ
جمله سازی با إبلعي
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قالت الأم لابنتها: إبلعي الدواء الآن، ثم اشربي قليلًا من الماء بعده.
مادر به دخترش گفت: الان دارو را قورت بده، بعدش کمی آب بنوش.
💡 لا تترددي، إبلعي القطعة الصغيرة بحذر حتى لا تعلق في الحلق.
تردید نکنید، تکه کوچک را با احتیاط قورت دهید تا در گلویتان گیر نکند.
💡 نصحها الطبيب أن إبلعي الحبة مع الطعام كي لا تزعج المعدة.
پزشک به او توصیه کرد که قرص را همراه با غذا ببلعد تا معدهاش را اذیت نکند.