الخشبي

🌐 چوبی

صفتی است به معنی «چوبی» یا «از جنس چوب». این واژه برای چیزهایی به کار می‌رود که از چوب ساخته شده‌اند یا ویژگی‌های چوب را دارند، مانند «باب خشبي» یعنی «درِ چوبی».

دیکشنری عربی به فارسی

📌 چوبی

📌 چوب

📌 پیکت

📌 کاج

📌 ورود به سیستم

📌 سدر

جمله سازی با الخشبي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جلس الشيخ على الکرس الخشبي قرب النافذة طوال المساء.

شیخ تمام شب را روی صندلی چوبی نزدیک پنجره نشست.

💡 وجد الطفل لعبته القديمة في الصندوق الخشبي تحت السرير.

کودک اسباب‌بازی قدیمی‌اش را در جعبه چوبی زیر تخت پیدا کرد.

💡 أصلح النجار باب البيت الخشبي بسرعة وبمهارة عالية.

نجار درب چوبی خانه را به سرعت و با مهارت فراوان تعمیر کرد.

💡 في المكتب القديم كان الدرج الخشبي يصدر صوتًا مزعجًا كلما فتحه الموظف.

در دفتر کار قدیمی، هر زمان که کارمند کشوی چوبی را باز می‌کرد، صدای آزاردهنده‌ای ایجاد می‌کرد.

💡 اشترت العائلة سريراً الخشبي مصنوعاً يدوياً من أفضل الأنواع.

خانواده یک تخت چوبی دست‌ساز با بهترین کیفیت خریدند.

💡 أضاف المصنع طابعاً الخشبي جميلاً إلى واجهة المتجر.

این کارخانه یک جلوه چوبی زیبا به ویترین فروشگاه اضافه کرد.

💡 وضعت الكتب القديمة على الرف الخشبي في غرفة الجلوس.

کتاب‌های قدیمی روی قفسه چوبی اتاق نشیمن قرار داده شده بودند.

💡 جلس الطفل على المقعد الخشبي في الحديقة وأخذ يراقب الطيور بصمت.

کودک روی نیمکت چوبی باغ نشسته بود و در سکوت پرندگان را تماشا می‌کرد.

💡 يحتاج السقف الخشبي إلى صيانة دورية حتى يبقى آمنًا وسليمًا لسنوات طويلة.

یک سقف چوبی برای اینکه سال‌ها ایمن و سالم بماند، نیاز به نگهداری منظم دارد.

💡 جلس الرجل علی الكرسي الخشبي في زاوية الغرفة.

مرد روی صندلی چوبی گوشه اتاق نشست.

💡 نامتِ القطةُ الفراش علی المقعدِ الخشبي قرب الباب.

گربه روی نیمکت چوبی نزدیک در خواب بود.

💡 جلسنا السالمة علی الكرسي الخشبي ننتظر قدوم الضيوف في المساء.

ما با آرامش روی صندلی چوبی نشستیم و منتظر رسیدن مهمان‌ها در عصر بودیم.

کلمات مرتبط