الخشبة
🌐 تخته چوبی
اسم (noun)
📌 پلانشت
📌 خرگوش
صفت / اسم (adjective / noun)
📌 چوب
صفت / قید (adjective / adverb)
📌 روی صحنه
دیکشنری عربی به فارسی
📌 مرحله
جمله سازی با الخشبة
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمل العمال الخشبة إلى الورشة بصعوبة بسبب وزنها الكبير.
کارگران به دلیل وزن زیاد تخته چوبی، آن را با سختی به کارگاه حمل کردند.
💡 سقطت الخشبة الثقيلة من الشاحنة أثناء الطريق.
تیر چوبی سنگین در طول سفر از کامیون افتاد.
💡 استخدم الممثل الخشبة في العرض المسرحي بحركة واضحة.
این بازیگر در اجرای تئاتری از صحنه با حرکات واضح استفاده کرد.
💡 تم تصميم المسرح لضمان أن يمكن للجميع رؤية الخشبة بوضوح.
صحنه طوری طراحی شده بود که همه بتوانند صحنه را به وضوح ببینند.
💡 ملا دافعوا باستامتة عن مهرجان يرى فيه البعض أنه تبذير ألموال الشعب من أجل وصالت غناء مطربات يتلوين عىل الخشبة شبه عاريات
آنها قاطعانه از جشنوارهای دفاع کردند که برخی آن را اتلاف بودجه عمومی برای اجراهای خوانندگانی میدانند که تقریباً برهنه روی صحنه پیچ و تاب میخورند.