الحکيمة

🌐 زن خردمند.

این واژه مؤنثِ «حکیم» است و معمولاً به معنای «دانشمند، خردمند، فرزانه» به‌کار می‌رود؛ یعنی زنی که در گفتار و رفتار عاقل، باتدبیر و دارای فهم عمیق است. گاهی نیز بسته به بافت، می‌تواند به معنای «حکمت‌مند» یا «پزشک زن» در کاربردهای قدیمی‌تر باشد.

جمله سازی با الحکيمة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تحتاج المؤسسات الناجحة إلى والإدارة الحكيمة التي توازن بين الموارد والأهداف والوقت المتاح.

سازمان‌های موفق به مدیریت خردمندانه‌ای نیاز دارند که منابع، اهداف و زمان موجود را متعادل کند.

💡 تقودنا القرارات الحكيمة إلى مستقبل أكثر استقرارًا وثقة.

تصمیمات عاقلانه ما را به آینده‌ای پایدارتر و مطمئن‌تر هدایت می‌کنند.

💡 أثبتت القيادة الحكيمة أنها قادرة على تجاوز الأزمات دون خسائر كبيرة في المؤسسة.

رهبری خردمندانه ثابت کرده است که قادر به غلبه بر بحران‌ها بدون وارد کردن خسارات قابل توجه به سازمان است.

💡 كانت الطبيبة الحكيمة تستمع إلى المرضى بصبر وتشرح لهم العلاج بوضوح.

پزشک حاذق با صبر و حوصله به صحبت‌های بیماران گوش می‌داد و درمان را به روشنی برایشان توضیح می‌داد.

💡 نصحتني أمي الحكيمة بأن أراجع دروسي قبل الامتحان بوقت كافٍ.

مادر خردمندم به من توصیه کرد که قبل از امتحان، درس‌هایم را خوب مرور کنم.

💡 اتخذت القائدة الحكيمة قرارًا هادئًا أنقذ الفريق من خسارة كبيرة.

رهبر خردمند تصمیمی آرام گرفت که تیم را از یک ضرر بزرگ نجات داد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران