حکيمة

🌐 خردمند

این واژه مؤنثِ «حکيم» است و به معنای «زن خردمند»، «فرزانه»، یا «دانا» می‌باشد. در عربی و فارسی، برای توصیف زنی که دارای درایت، عقل، و فهم درست است به کار می‌رود. این واژه همچنین می‌تواند صفتی برای چیزی باشد که با حکمت و تدبیر همراه است.

اسم (noun)

📌 خردمند

📌 خرد

📌 حکیم

جمله سازی با حکيمة

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ظهرت دينارزاد في الحكايات القديمة كأميرة حكيمة وذكية.

دینارزاد در داستان‌های کهن به عنوان یک شاهزاده خانم خردمند و باهوش ظاهر می‌شد.

💡 كانت الأم حكيمة في تعاملها مع أبنائها، فتجمع بين الحزم واللطف.

مادر در رفتارش با فرزندانش خردمند بود و قاطعیت و مهربانی را با هم ترکیب می‌کرد.

💡 اتخذتْ الشركة خطوة حكيمة قبل الدخول في السوق الجديد.

این شرکت قبل از ورود به بازار جدید، گام عاقلانه‌ای برداشت.

💡 بدا القرار حكيمة لأن نتائجه ظهرت لاحقًا وكانت ممتازة للجميع.

این تصمیم عاقلانه به نظر می‌رسید زیرا نتایج آن بعداً ظاهر شد و برای همه عالی بود.

💡 تعتمد الشركة على قيادة حكيمة لتحقيق النمو المستدام في الأسواق المحلية والدولية.

این شرکت برای دستیابی به رشد پایدار در بازارهای محلی و بین‌المللی، به رهبری خردمندانه متکی است.

کلمات مرتبط