ابانک

لغت نامه دهخدا

ابانک. [ ] ( اِ ) در حدودالعالم این کلمه آمده است و آنرا در فرهنگها نیافتم و ظاهراً نوعی از چرم و پوست پیراسته باشد : و از این ناحیت [ سند ] پوست و چرم و ابانکها سرخ و نعلین و خرما و پانید خیزد.

فرهنگ فارسی

نوعی چرم و پوست پیراسته

فرهنگ اسم ها

اسم: آبانک (دختر) (فارسی) (تلفظ: abanak) (فارسی: آبانک) (انگلیسی: abanak)
معنی: آبان کوچک
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم