پانید. ( اِ ) فنید. فانید. فانیذ. پانیذ. بنید. شکرقلم. شکربرگ. قند مکرّر. قند سفید. ( برهان ). نوعی از حلوا مانند شکر لیکن از آن غلیظتر. کعب الغزال. و بعضی آنراشکر گفته اند. ( رشیدی ) : مغون ، ولاشگرد، کومین ، بهروکان ، منوکان ، شهرک هائیند [ از کرمان ]... و ازین شهرک ها نیل و زیره و نی شکر خیزد و اینجا پانیذ کنند. ( حدود العالم ). و از وی [ از کرمان ] زیره وخرما و نیل و نی شکر و پانیذ خیزد. ( حدود العالم ). چو دیدش سپهدارهاماوران پیاده شدش پیش با مهتران از ایوان سالار تا پیش در همه در و یاقوت و پانیذ و زر بزرین طبقها فروریختند بسر مشک و عنبر فروبیختند.فردوسی.و رجوع به پانیذ شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- شکری است سرخ رنگ یا زرد رنگ که در طب هم بکار میرفته شکر سرخ . ۲- شکر قلم شکر برگ قند مکرر قند سفید فانیذ . ۳- نوعی از حلوا مانند شکر لیکن از آن غلیظ تر که از شکر و روغن بادام تلخ و خمیر میساختند سکرالعشر .
فرهنگ اسم ها
اسم: پانید (دختر) (فارسی) (تلفظ: pānid) (فارسی: پانید) (انگلیسی: panid) معنی: شکر سرخ، نام نوعی حلوا، ( = پانیذ ) ( در قدیم )، شکر که در پزشکی هم به کار میرفته است، نوعی حلوا که از شکر و روغن بادام تلخ و خمیر میساختند