اسامه

لغت نامه دهخدا

( اسامة ) اسامة. [ اِ م َ ] ( ع مص ) گران کردن بها را. || پرسیدن بهای چیزی را. سؤال کردن بها را از کسی. ( منتهی الارب ). || چرانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || گو بر سر چاه کردن. || نظر انداختن بر کسی. ( منتهی الارب ).
اسامة. [ اُ م َ ] ( ع اِ ) اسد. شیر. ( مهذب الاسماء ).
اسامة. [ اُ م َ ] ( اِخ ) ابن اخدری شقری. صحابیست. وی ببصره نزول کرد و فقط یک حدیث از او نقل شده است. ( قاموس الاعلام ترکی ).
اسامة. [ اُ م َ ] ( اِخ ) ابن زید مکنی به ابی خالد. وی وزارت یزیدبن عبدالملک داشت. ( دستورالوزراء ص 21 ) ( حبیب السیر جزو2 از ج 2 ص 64 ).
اسامة. [ اُ م َ ] ( اِخ ) ابن زیدبن حارثة. یا اسامة الحب ، مولی رسول اﷲ ( ص ). صحابی است و مکنی به ابی محمد یا ابی زید یا ابی جارجه. مادر وی ام ایمن خاصه حضرت رسول ( ص ) است. مؤلف تاج العروس گوید: و ذوالبُطَین لقب اسامةبن زید رضی اﷲ تعالی عنه. قال الحافظ رحمه اﷲ تعالی و هو مذکور بذلک فی کتاب الابان فی صحیح مسلم. ( تاج العروس : ب طن ). خوندمیر در حبیب السیر گوید: فاطمه بنت اسودبن عبدالاسد مخزومی که برادرزاده ابوسلمة بود چیزی بدزدید و این معنی به ثبوت پیوست. رسول ( ص ) حکم به قطع ید او فرمود. اسامةبن زید زبان شفاعت گشاد. آن حضرت در غضب رفت و خطبه ای خواند و بعد از ادای حمد و ثنای باریتعالی فرمود که ایهاالناس بدانید و آگاه باشید که امم ماتقدم بدان جهت هلاک شدند که چون شریفی در میان ایشان دزدی کردی دست از وی بازداشته اقامت حد نکردندی و هر گاه ضعیفی به این امر مبتلا گشتی اجرای حد بر وی کردندی. پس اشارت کرد تا دست مخزومیه را ببریدند. ( حبیب السیر جزو3 از ج 1 ص 136، 143، 144، 146، 155، 149، 182، 240 ). وفات وی را گروهی سال چهلم از هجرت و بعضی پنجاه وپنجم نوشته اند. رجوع به مجمل التواریخ والقصص صص 259 - 265 و فهرست امتاع الاسماع ج 1 و محاسن اصفهان مافروخی ص 6 شود. مؤلف قاموس الاعلام ترکی گوید: اسامةبن زیدبن سراحیل بن کعب بن عبدالعزی الکلبی یکی از صحابه. والدین او را رسول اکرم ( ص ) آزاد کرد و وی به «حب الرسول » اشتهار دارد و این بنا بر حدیثی است که از حضرت نبوی در این باب نقل شده که : اسامة احب الناس است نزد من. در عهد رسول ( ص ) آنگاه که 18 سال داشت با یک سریه مأمور جهاد گشت. راوی بعض احادیث شریفه است و مردی سیه چرده بود و در سال 58 یا 59 هَ. ق. در اواخر سلطنت معاویه درگذشت.

فرهنگ فارسی

اسد، شیر، شیربیشه
این سفیان سجزی نحوی

فرهنگ اسم ها

اسم: اسامه (پسر) (عربی) (تلفظ: osāme) (فارسی: اسامه) (انگلیسی: osame)
معنی: شیر بیشه، ( به مجاز ) دلیر و شجاع، ( اَعلام ) نام چند تن از صحابیان پیامبر اسلام ( ص ) از جمله اسامه ابن زید، اسامه اسم خاص است برای شیر، به تعبیری این واژه به معنی شیر بیشه، اسد، ( به مجاز ) دلیر و شجاع است، ( عربی ) ( در اعلام ) نام چند تن از صحابیان حضرت رسول اکرم ( ص ) از جمله اسامه بن زید، اُسامه اسم خاص است برای شیر، اسد ( به مجاز ) دلیر و شجاع می باشد، شیر

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اسامه (ابهام زدایی). اسامه ممکن است اسم برای اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • اسامة بن زید، فرزند حارثه، از تیره بنی کلب و صحابی رسول خدا (صلی الله علیه وآله)• اسامة بن حبیب قرظی، یهودی و از قبیله بنی قریظه
...
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم