منجبر. [ م ُ ج َ ب ِ ] ( ع ص ) تندرست و نیکوحال شده. ( ناظم الاطباء ) ( ازمنتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بهبودیافته. اصلاح شده. به صحت بازآمده. التیام یافته. جبران شده : تا حال او و بقایای حشم به صلاح بازآمد و همه خللها منجبر شد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 162 ).