لغت نامه دهخدا
بدان ماند بنفشه بر لب جوی
که بر آتش نهی گوگرد بفخم.منجیک.آمد نوروز نو دمید بنفشه
بر تو خجسته بخصم باد مرخشه .منجیک.سرکش بربست رود باربدی زد سرود
وز می سوری درود سوی بنفشه رسید.کسایی.بنفشه زلف من آن آفتاب ترکستان
همی بنفشه پدید آرد از دو لاله ستان
مرا بنفشه و لاله بکار نیست که او
بنفشه دارد و زیر بنفشه لاله نهان.فرخی.از لاله و بنفشه همه کوهسار و دشت
سرخ و سپید گشت چو دیبای پای رشت.منوچهری ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 206 ).جویش پر از صنوبر و کوهش پر از سمن
راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار.منوچهری.عروس بهاری کنون از بنفشه
گشن جعد و از لاله رخسار دارد.ناصرخسرو.به سبزه دمنی دل گرای کی گردد
کسی که یابد بوی بنفشه ٔچمنی.سوزنی.