هُنَر (art)
تابلوی کلیسای جامع سالزبری از باغ اسقفی، اثر کنستابل
واژۀ هنر، در وسیع ترین معنا، دربرگیرندۀ فرآیندها و فرآورده هایی است که از مهارت، تخیل، و ابتکار آدمی به دست می آید. این ویژگی ها، آثار هنری را از پدیده های طبیعی متمایز می کنند. در کاربرد امروزین، تعریف های هنر معمولاً به انواع نظریه های هنریبازمی گردند، و می توانند طیف وسیعی از موضوعات، همچون ادبیات، موسیقی، نمایش، و هنرهای تجسمی (بصری)را شامل شوند. واژۀ هنر به صورت ساده و در تداول عمومی، اغلب به هنرهای بصری اطلاق می شود. در فرهنگ غربی، اندیشه و نظریه های یونانیان باستان در باب هنر، همچنان تأثیر خود را بر ادراک ها و داوری های انسان معاصر حفظ کرده اند.بازنمایی و الهام گیری. دو جریان فکری از گذشته تا حال دربارۀ هنر وجود داشته است. نخست، نظریۀ ارسطو (ح ۳۸۴پ م) که بر اصل تقلید ( یا می مسیس)مبتنی بود؛ یعنی بازنماییِ عینِ آنچه مرئی است. در این باور، هرقدر شباهتِ اثر با جهان واقع، با مهارت و موشکافی بیشتری به اجرا درآید، التذاذ هنریِ حاصل از آن، افزون می شود. جریان فکری دوم از تعالیم دیگر فیلسوف یونانی، افلاطون (ح ۴۲۷پ م) سرچشمه گرفت. افلاطون معتقد بود که هنرمند از الهه های هنرالهام می گیرد (یا از عالم ربانی، انگیزۀ درون زاد، یا ناخودآگاه قومی) تا آنچه را ورای عالم مشهود یا ظواهر طبیعت است به بیان درآورد: احساسات و ادراک های باطنی، حقایق ازلی، یا جوهر و روح زمانه.
قالب های هنری (قالب های هنری). در تمدن های مغرب زمین، نقاشی و مجسمه سازی، قرن ها دو قالب اصلی هنرهای تجسمی بوده اند؛ حال آن که این گروه بندی در فرهنگ های دیگر جهان چنین نفوذی نداشته است. مثلاً در فرهنگ های اسلامی، هنر در قالب زینتگریمتجلّی می شود؛ زیرا هنرمندان مسلمان از این که با شبیه سازی موجودات زنده، قدرت آفرینش خداوندی را تقلید (یا بازنمایی) کنند، ابا داشتند. حال آن که هرگونه نقش پردازی و زینت کاری مشروع و معمول بوده است. در برخی فرهنگ ها، صورتک سازی، خالکوبی، سفالگری، فلزکاری و دیگر صنایع دستی، گونه های اصلی هنر بصری به شمار رفته اند. پیشرفت فنّاوریِ اخیر، شکل گیریِ قالب های نوین هنری، همچون عکاسی و سینما را امکان پذیر ساخته است. امروز، رسانه های نوین عصر الکترونیک، امکانات بدیع و شگرفی در زمینۀ خلق و عرضۀ صور خیال آدمی فراهم آورده، که هم زمان نگرشی نو به مقولۀ هنر را نیز شکل داده است. برای هنر کشورها، منطقه ها و فرهنگ های مختلف به نام خاص آن ها مراجعه کنید، مثلاً برای هنر اسلامی← اسلامی،
[ویکی فقه] هنر چون مذهب و ادبیات، از گذشته تا به حال، جزء ارکان اصلی زندگی بشر و در پیوند مستقیم با آیین ها و باورهای دینی بوده و از آن جا که همواره آدمی، با آفرینش آثار هنری، احساس شعف و لذّت می کرده، با زندگی وی درآمیخته است.
از میان انواع هنر، موسیقی، پیش از دیگر رشته های هنری وجود داشت. موسیقی مذهبی، از قدیمی ترین انواع موسیقی در دنیاست. تقریباً تمامی قبایل صحرانشین در افریقا و مغولستان و مَنچوری و اسکیموها و جنگل نشینان آمازون و گینه بیسائو و سرخ پوستان سراسر قارّه امریکا و... بیش از دو هزار سال است که در آیین های مذهبی خود، از سازه ای کوبه ای و سیمی و بادی و نواهای موزون، بهره می برند، چه رسد به مردمان متمدّن چین و هند و ایران و بین النهرین و سواحل نیل و یونان و روم! امروزه، نواختن اُرگ و خواندن آوازهای جمعی، از سنّت های کلیسا شمرده می شود. در اسلام نیز، البته غنا» (به معنای هر نوع آواز مخصوص مجالس گناه و موسیقی ای که شنیدنش موجب زَوال عقل و اراده و قدرت تصمیم گیری در انسان شود) از آغاز، حرام بوده است؛ امّا اغلب فرقه های مذهبی و مکتب های فقهی، در طول تاریخ اسلام، مخالفتی با آوازهای مذهبی (تلاوت قرآن و مناجات با اَلحان، منقبت خوانی، مولودی خوانی، مدّاحی، ذاکری، مصیبت خوانی و سَماع شرعی) نداشته اند و به کار بردن سازهایی خاص (مثل دف، طبل، صَنج، سُرنا، نی و نی انبان) را در تعزیه یا مراسم عروسی یا جنگ و تمرین نظامی یا عیدانه و... مُجاز شمرده اند. به علاوه، مجتهدان شیعه، از سَده های دور تا امروز، شنیدن یا اجرای هر نوع موسیقی غیرغِنایی را که همراه با گناه نباشد، حلال شمرده اند و فقط شنیدن آواز زن از سوی مرد نامحرم را استثنا کرده اند.
ماهیت هنر
هنر چیست؟هنر، انتقال عواطف و احساسات هنرمند به انسان است. هنرمندان چیره دست، قادر بوده اند در آثارشان، عواطف و تجربیات خود را به صورتی آشکار کنند که باعث برانگیخته شدن احساسات مخاطب شود و با ایجاد عواطف مشترک با مخاطبان، ارتباط و پیوندی معنوی برقرار کنند. هنرمندان، با خلق آثار بدیع، آنچه را که افراد عادی از درک آن عاجز بوده اند، برای همگان، قابل فهم کرده اند. عکاسی، نقّاشی، مجسّمه سازی، آهنگ سازی، فیلم سازی، تئاتر، معماری، طرّاحی، طرّاحی کاریکاتور و...، امروزه دیگر از بخش های ثابت و جذّاب زندگی جوامع انسانی شمرده می شوند.تولستوی می گوید: هنر، یک فعّالیت انسانی است و مقصدش انتقال عالی ترین و بهترین احساساتی است که انسان ها بدان ها دست یافته اند».
رسالت هنر
زمانی در دنیای غرب، بحث جنجال برانگیز آیا زیبایی، جزء ذات هنر است یا خیر؟»، مطرح شد. عدّه ای معتقد بودند که اساساً هنر، تجربه زیباشناختی بشر از جهان است و برخی دیگر، براین باور بودند که هنر، تجربه ای از زیبایی ها و زشتی های جهان است. امّا باید درنظر داشت اگر هنر، تنها وسیله ای برای کسب لذّت و نشان دادن زیبایی باشد، بسیاری از آثار هنری ارزشمند (که به عنوان نمونه، فقر و تبعیض یا جنگ و مرگ و آوارگی را به تصویر می کشند)، از دایره هنر، خارج خواهند شد. گروهی دیگر از پیروان اخلاق، هنر را وسیله ای برای ارتقای کمالات بشر و کسب فضیلت و معنویت والای انسانی دانسته اند. به گفته لئو تولستوی: هنر، صرفاً تولید آثار دلپذیر نیست. مهم تر از همه، لذّت نیست؛ بلکه وسیله ارتباط انسان هاست برای دوام حیات بشر و برای سیر به سوی سعادت فرد و جامعه انسانی. پس ضروری و لازم است؛ زیرا افراد بشر را با برانگیختن احساساتی یکسان، به یکدیگر پیوند می دهد». هنرمند، با ذهن پویای خویش، آثاری تازه می آفریند تا دریچه ای از دنیایی متفاوت را در مقابل چشم بینندگان بگشاید. هر جامعه ای می تواند از طریق بهره گیری از هنر خوب و سالم، با وجود تفاوت های زبانی و فرهنگی، با همه مردم دنیا و در همه زمان ها، ارتباط و پیوند برقرار کند و با زبان هنر (که زبان مشترک و قابل فهم همگان است)، به زندگی در جهان هستی (که جلوه ای از ذات حق است)، معنا و مفهومی عمیق ببخشد.تولستوی، هنر و ادبیات را از عالی ترین تجلیات جمال الهی و به وجود آورنده عالی ترین لذّت های روحی و معنوی برای انسان، تعریف می کند. نظامی (شاعر نامدار ایرانی)، شاعران را پیشرو و راهنمای عالم بشریت دانسته و مرتبه والایی به آنان نسبت داده و مقام آنان را پس از پیامبران خدا می داند و می گوید: پیش و پَسی یافت صفِ کبریا پس، شعرا باشد و پیش، انبیا. کانت، شاعری را والاترینِ هنرها می پندارد و می گوید: شعر، غذای روح و فکر آدمی و آموزنده است». در پایان، می توان چنین گفت که هنر و ادبیات، در تمامی اهداف و رسالت ها، دارای ویژگی های مشترک و یکسانی هستند و هیچ حدّ و مرزی، آنها را از هم جدا نمی کند و شاید بتوان گفت که در اصل، ادبیات، بخشی از هنر است؛ امّا آن بخشی است که به خاطر گستردگی زیاد، تا حدّی استقلال یافته و در نهادهای رسمی آموزش (مدارس، دانشگاه ها و...)، جدا بررسی می شود، در حالی که از نظر ماهیت، (چنان که ارسطو تصریح کرده است) در شمار هنرهاست. ادبیات، هنر کلامی است، در برابر هنرهای دستی، تصویری ـ تجسّمی، صوتی.