سبابه

لغت نامه دهخدا

( سبابة ) سبابة. [ س َب ْ با ب َ ] ( ع اِ ) انگشت شهادت. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). انگشت دشنام. ( زمخشری ). انگشتی که پهلوی ابهامست چه هنگام سب بدان اشارت کنند. ( اقرب الموارد ). انگشتی که قریب نرانگشت است چون در عربی سَب بمعنی دشنام باشد در ایام جاهلیت در عرب رسم بود که چون کسی را دشنام دادندی بجانب وی به این انگشت اشاره میکردند بهمین جهت این را سبابه گویند. ( از غیاث ).
- سبابه گزا ؛ متعجب و حیران. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(سَ بّ بِ ) [ ع . سبابة ] (اِ. ) دومین انگشت ، انگشت اشاره .

فرهنگ عمید

انگشت شهادت، انگشت بین ابهام و وسطی، انگشت دشنام، انگشت اشاره.

فرهنگ فارسی

دشنام دهنده، انگشت شهادت، انگشت بین ابهام وشست
( اسم ) دومین انگشت دست که مجاور شست است انگشت بین ابهام و وسطی انگشت شهادت .

ویکی واژه

سبابة
دومین انگشت، انگشت اشاره.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم