لغت نامه دهخدا
مرا از طبع سنگین آنچه زاید
صدای اصطکاک آن سفالست.انوری.و از اصطکاک اجرام ثقیل دست آس در فضای خانه صورت رعدظاهر میگشت. ( سندبادنامه ص 96 ). مسامع هوا از اصطکاک مقارعات پرمشغله گردانیدند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 65 ).
تا کف دریا نیاید سوی خاک
کاصل او آمد بود از اصطکاک.مولوی ( مثنوی ).|| گیراندن. ( لغت خطی ). || مالش . ( لغات فرهنگستان ).