اسپاهی

لغت نامه دهخدا

اسپاهی. [ اِ ] ( ص نسبی ، اِ ) سپاهی. لشکری : وقتی اسپاهی مسلمان بودندی صوفیان را سرزنش کردندی که مباحی اند هرچه یابند بخورند این ساعت بحقیقت مباحی ترکان و اسپاهیانند... که بر هیچ ابقا نمی کنند. ( راحة الصدور راوندی ).

فرهنگ معین

( اِ ) (ص نسب . ) سپاهی ، لشکری .

فرهنگ فارسی

( صفت ) سپاهی لشکری . منسوب به سپاه نظامی .

ویکی واژه

سپاهی، لشک
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم