جان به لب رسانیدن
اصطلاحی به معنای بسیار خسته یا ناتوان شدن تا حدی که به لب رسیدن جان، یعنی در آستانه از دست دادن توان و تحمل قرار گرفتن.
مترادفها
کلافه کردن، درمانده کردن، خسته کردن
متضادها
آرام کردن، شاد کردن، جان بخشیدن
اصطلاحی به معنای بسیار خسته یا ناتوان شدن تا حدی که به لب رسیدن جان، یعنی در آستانه از دست دادن توان و تحمل قرار گرفتن.
کلافه کردن، درمانده کردن، خسته کردن
آرام کردن، شاد کردن، جان بخشیدن