از پا افتادن
به معنی «بسیار خسته شدن و ناتوان شدن از حرکت یا ادامه دادن»؛ همچنین به معنای شکست خوردن یا از کار افتادنِ نیرو و توان. مثلاً: بعد از راه رفتن زیاد از پا افتاد.
مترادفها
سقوط کردن، زمین خوردن، فرو ریختن، بیهوش شدن
متضادها
ایستادن، پابرجا شدن
جمله سازی با از پا افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از چندین روز تلاش شبانهروزی و کار مداوم در پروژههای سنگین مهندسی، تمام کارگران از شدت خستگی به شدت از پا افتاده بودند.
💡 حمله گسترده و ناگهانی نیروهای دشمن باعث شد که ارتش منطقه در مدت کوتاهی از پا بیفتد و کنترل خود را از دست بدهد.
💡 بیماری سخت و طولانیمدت توانایی آن مرد جوان را به گونهای کاهش داد که در نهایت کاملاً از پا افتاده بود.