عبارت عجز و نیاز در معنای عمومی خود، به وضعیت ناتوانی، درماندگی و فقدانِ تواناییِ کافی برای رفع احتیاجات و برآوردن خواستهها، توأم با احساس وابستگی و احتیاج به یاری و حمایت اطلاق میگردد. این اصطلاح، بیانگر حالتی است که در آن فرد یا مجموعهای از افراد، به دلیل محدودیتهای ذاتی یا بیرونی، خود را در موقعیتی مییابند که قادر به تأمین مستقلانه ضروریات خویش نیستند و برای غلبه بر چالشها و رسیدن به مقصود، محتاج تکیه بر منابع، کمکها یا ظرفیتهای خارج از وجود خود هستند. عجز در اینجا میتواند ابعاد متفاوتی را شامل شود: از ناتوانیهای جسمی و فیزیکی گرفته تا ضعفهای فکری، محدودیتهای روانی، و کمبودهای مادی و اقتصادی. در مقابل، نیاز نیز طیف وسیعی از احتیاجات بنیادین فردی مانند نیاز به بقا، امنیت، رشد تا نیازهای پیچیدهتر اجتماعی و معنوی همچون نیاز به تعلق، احترام، معنا را دربرمیگیرد. ترکیب این دو مفهوم، تصویری از وابستگی متقابل میان موجودات و محیطشان، یا میان انسان و خالقش در بستر تفکر دینی و عرفانی را ترسیم میکند. درک مفهوم عجز و نیاز نه تنها در سطح فردی به خودشناسی و پذیرش محدودیتها کمک میکند، بلکه در سطح اجتماعی نیز میتواند بستری برای همدلی، تعاون، و ایجاد ساختارهایی جهت حمایت از اقشار آسیبپذیر فراهم آورد. این درک همچنین میتواند زمینهساز فروتنی و پرهیز از خودبینی در مواجهه با قدرتهای برتر و پیچیدگیهای هستی باشد.