لغت نامه دهخدا
گراته افتادن. [ گ ِ ت َ / ت ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) ژولیده شدن. شوریده شدن.
- گراته در کاری افتادن؛ عایقی در آن پدید آمدن. رجوع به گراته شود.
گراته افتادن. [ گ ِ ت َ / ت ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) ژولیده شدن. شوریده شدن.
- گراته در کاری افتادن؛ عایقی در آن پدید آمدن. رجوع به گراته شود.
( مصدر ) ۱ - مانعی پیدا شدن ( در کاری ) مشکلی پیش آمدن. ۲ - ژولیده شدن شوریده گشتن.