چوشیدن
مترادفها
چشیدن، مزه کردن، آزمودن
لغت نامه دهخدا
چوشیدن. [ دَ ] ( مص ) مکیدن. ( جهانگیری ) ( برهان ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( فرهنگ نظام ). مکیدن و امتصاص نمودن. ( ناظم الاطباء ). در سنسکریت چوش بمعنی مکیدنست که در اردو چوسنا شده است. ( فرهنگ نظام ). مزیدن. میکیدن. چنانکه حجام شاخ را. ( یادداشت مؤلف ). در افغانستان امروز هم بجای مکیدن چوشیدن گویند: الملحان؛ آنکه پستان شتر بچوشد تا آواز دوشیدن نشنوند. ضغیل؛ بانگ چوشیدن حجام شیشه را. ( مهذب الاسماء ). رجوع به چوشدن و مکیدن شود.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م. ) مکیدن.
فرهنگ عمید
مکیدن.
فرهنگ فارسی
مکیدن، چوشدن هم گفته شده
( مصدر ) مکیدن.
مکیدن و امتصاص نمودن
ویکی واژه
مکیدن.