چشک. [ چ ِش َ / چ ِ ] ( ص ) بمعنی افزون و غالب. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( آنندراج ). افزون. ( انجمن آرا ). افزون و غالب. ( فرهنگ نظام ). بیش. زیاد. فراوان. بسیار:
خرد چون شود کمتر و کام چشک
چنان دان که دیوانه گردد بچشک.فردوسی ( از انجمن آرا ).|| ( اِ ) زیادتی و افزونی. ( برهان ) ( آنندراج ). افزونی و فراوانی و بسیاری. ( ناظم الاطباء ). برتری و بیشتری. || غالب شدن و غلبه. ( برهان ) ( آنندراج ). غلبه کردن. ( انجمن آرا ). غالب شدگی و غلبه. ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) فاتح و مظفر و دارای زبردستی. ( ناظم الاطباء ).
(چِ شْ یا شَ ) ۱ - (ص. ) افزون، بیش. ۲ - (اِ. ) افزونی، غلبه.
۱. افزون، بیش: خرد چون شود کمتر و کام چشک / چنان دان که دیوانه گردد پچشک (فردوسی: لغت نامه: چشک ).
۲. غالب.
۳. (اسم مصدر ) افزونی، فراوانی.
۴. (اسم مصدر ) برتری.
۱ - ( صفت ) افزون غالب بیش. ۲ - ( اسم ) افزونی غلبه زیادتی.
به معنی افزون غالب. غالب شدگی و غلبه.
افزون، بیش.
افزونی، غلبه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر خود تهیدستم چه شد دستی ندارم بر فلک چشک و دل من پر بود گنج است در ویرانهها
💡 مثل زنند که آید بچشک ناخوانده چو تندرستی تیمار دارد از بیمار
💡 ز دولت تو همه کارها نظام گرفت به چشک لطف در احوال من نظر فرمای