شپوختن

لغت نامه دهخدا

شپوختن. [ ش ِ ت َ ] ( مص ) شپیختن. اشپوختن.اشپیختن. ( از فرهنگ فارسی معین ). دکه زدن و صدمه و آسیب رسانیدن باشد از روی قوت و قدرت. ( از برهان ) ( از فرهنگ نظام ) ( از انجمن آرا ). پهلو به پهلو و دوش به دوش زدن. || افشانیدن. ( برهان ). افشاندن بود و آن را شپیختن نیز خوانند. ( فرهنگ نظام ) ( فرهنگ جهانگیری ). افشانیدن. پاشیدن. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(ش تَ ) (مص م. )پاشیدن، افشاندن.

فرهنگ عمید

= اشپیختن

ویکی واژه

پاشیدن، افشاندن.

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز