فرساییدن

مترادف‌ها

خوردن، ساییدن

متضادها

ساختن، ترمیم کردن، تقویت کردن

لغت نامه دهخدا

فرساییدن. [ ف َ دَ ] ( مص ) فرسودن. ( یادداشت به خط مؤلف ). فرسائیدن:
نه گشت ِ زمانه بفرسایدش
نه این رنج و تیمار بگزایدش.فردوسی. || فرسوده شدن:
دو روز و دو شب روی ننمایدا
همانا ز گردش بفرسایدا.فردوسی.چه گویی که فرساید این چرخ گردان
چو بی حد و مر بشمرد سالیان را.ناصرخسرو.رجوع به فرسائیدن شود.

فرهنگ معین

(فَ دَ ) (مص م. ) فرسودن.

فرهنگ عمید

= فرسودن

فرهنگ فارسی

( فرسود فرساید خواهد فرسود بفرسا ( ی ) فرساینده فرسوده فرسایش ) ۱ - ( مصدر ) ساییدن مالیدن ۲ - کهنه کردن ۳ - پوسیده کردن ۴ - زدودن ۵ - محو کردن نابود کردن ۶ - کاستن کم کردن ۷ - لگد زدن ۸ - آزار رسانیدن اذیت کردن ۹ - ( مصدر ) ساییده شدن ۱٠ کهنه شدن ۱۱ - پوسیده شدن ۱۲ - عاجز شدن مانده گشتن.

ویکی واژه

فرسودن.

جمله سازی با فرساییدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جریان مداوم آب رودخانه در طول سالیان بسیار طولانی باعث شد که سنگ‌های سخت در تنگه، به تدریج توسط طبیعت فرساییدن و تغییر شکل دهند.

💡 مشکلات مالی و فشارهای روحی ناشی از محیط کار سخت، توانایی‌های ذهنی او را به مرور زمان شروع به فرساییدن و تحلیل بردن کرد.

💡 بادهای شدید در مناطق بیابانی همواره در حال فرساییدن تپه‌های شنی هستند و باعث می‌شوند که شکل جغرافیایی این نواحی مدام در حال تغییر باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران