فرزوم

لغت نامه دهخدا

فرزوم. [ ف ُ ] ( ع اِ ) کنده موزه دوزان. ( منتهی الارب ). چوب مدوری که کفشگران بر آن کفش دوزند و قرزوم با قاف نیز گفته اند و اهل مدینه آن را الجباءة گویند. ( از اقرب الموارد ). || کالبد کفشگران که بدان کفش را اندازه نمایند. ( منتهی الارب ). قالب کفش. || نوعی از جامه که آن را المرط یا المئزر گویند. ( اقرب الموارد ). رجوع به جباءة و المئزر و مرط و قرزوم شود.

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز