خالی گردیدن
مترادفها
تهی شدن، خالی شدن
متضادها
پر شدن، مملو شدن
لغت نامه دهخدا
خالی گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) تهی شدن از چیزی. تَعَرّی. ( منتهی الارب ).
- خالی گردیدن سرای یا خانه؛ بدون ساکن شدن آن.
- خالی گردیدن مجلس؛ خلوت شدن آن. بدون بیگانه و اغیار شدن آن.
فرهنگ فارسی
تهی شدن از چیزی تعری.
جمله سازی با خالی گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از پایان مراسم جشن بزرگ، تمام سالنها و فضاهای باز به سرعت خالی گردیدند و تنها صدای باد در محیط خالی به گوش رسید.
💡 با گذشت زمان و تغییر سبک زندگی مردم، بسیاری از مغازههای قدیمی در مرکز شهر به تدریج خالی گردیدند و متروکه شدند.
💡 پس از اینکه تمام مهمانان از سالن کنفرانس خارج شدند، اتاق با سکوتی عمیق خالی گردید و تنها مسئولان برگزاری مراسم در آنجا ماندند.