پیاده گردیدن

مترادف‌ها

گشت زدن، قدم زدن، پرسه زدن

لغت نامه دهخدا

پیاده گردیدن. [دَ / دِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) پیاده شدن. فرود آمدن از مرکبی. ||... از چیزی؛ کوتاه دست شدن از آن. دور ماندن و بی بهره شدن از آن:
ترا دل بر دو خر بینم نهاده
نترسی کز دو خر گردی پیاده.عطار.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پیاده گردیدن از... ۱- پیاده شدن از... فرود آمدن از مرکبی. ۲- کوتاه دست شدن از چیزی بی بهره ماندن: ترا دل برد و خر بینم نهاده نترسی کز دو خر گردی پیاده. ( عطار )

جمله سازی با پیاده گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در عصرگاه‌های دلپذیر تابستانی، من همیشه عادت دارم به تنهایی در کوچه‌های قدیمی و باریک شهر پیاده گردیدن و تماشای معماری‌های سنتی که یادآور دوران گذشته هستند.

💡 بعد از یک روز کاری بسیار طولانی و خسته‌کننده، بهترین راه برای آرامش یافتن و تخلیه استرس، پیاده گردیدن در پارک‌های سرسبز و گوش دادن به آواز پرندگان است.

💡 اگر می‌خواهی با فرهنگ و سبک زندگی واقعی مردم محلی در این منطقه بیشتر آشنا شوی، پیشنهاد می‌کنم به جای استفاده از تاکسی، در بازارها پیاده گردیدن را انتخاب کنی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران