گرو دادن

مترادف‌ها

رهن دادن، گرو گذاشتن

متضادها

آزاد کردن، رها کردن

لغت نامه دهخدا

گرو دادن. [ گ ِ رَ / رُو دَ ] ( مص مرکب ) شیئی را به رهن سپردن. || ضمانت دادن. || قول دادن:
گهی خورشید بردی گوی و گه ماه
گهی شیرین گرو دادی و گه شاه.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - چیزی را برهن سپردن مقابل گرو گرفتن. ۲ - ضمانت دادن. ۳ - قول دادن: گهی خورشید بردی گوی و گه ماه گهی شیرین گرو دادی و گه شاه. ( نظامی )

جمله سازی با گرو دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در معاملات قدیمی، کشاورزان برای تأمین هزینه‌های خرید بذر و کود، گاهی اوقات زمین‌های خود را به عنوان گرو دادن به صاحبان سرمایه پیشنهاد می‌کردند.

💡 او برای اینکه بتواند وام مورد نیاز خود را از بانک دریافت کند، ناچار شد تمام مدارک مالکیت ملک و سند اصلی خانه را گرو دادن محسوب کند.

💡 سنت گرو دادن زمین یا جواهرات در دوران گذشته، روشی رایج برای مدیریت بحران‌های مالی و تأمین نیازهای ضروری در فصول سخت سال بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران