لغت نامه دهخدا
مائج. [ ءِ ] ( ع ص ) هرچیز که موج از دریا بیرون اندازد. || طوفانی. ( ناظم الاطباء ): سلطان چون فحل هائج و بحر مائج دودسته شمشیر می زد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 286 ).
مائج. [ ءِ ] ( ع ص ) هرچیز که موج از دریا بیرون اندازد. || طوفانی. ( ناظم الاطباء ): سلطان چون فحل هائج و بحر مائج دودسته شمشیر می زد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 286 ).
هر چیز که موج از دریا بیرون اندازد