لباشه
مترادفها
لبه، کناره، حاشیه
لغت نامه دهخدا
لباشه. [ ل َ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) لباچه. لبیش. لبیشه. لواشه. لباشن. لویشه. لواشه که بر لب اسبان و خران بدفعل گذارند و پیچند. ( برهان ).
فرهنگ عمید
= لبیش
لبه، کناره، حاشیه
لباشه. [ ل َ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) لباچه. لبیش. لبیشه. لواشه. لباشن. لویشه. لواشه که بر لب اسبان و خران بدفعل گذارند و پیچند. ( برهان ).
= لبیش