فرساییده

مترادف‌ها

فرسوده، کهنه

متضادها

نو، سالم، بکر

لغت نامه دهخدا

فرساییده. [ ف َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) فرسوده شده. آنچه دچار نقصان و خرابی شده باشد. رجوع به فرساییدن و فرسائیده شود.

فرهنگستان زبان و ادب

{eroded} [زمین شناسی] ویژگی سنگی که دچار فرسایش شده است

ویکی واژه

ویژگی سنگی که دچار فرسایش شده است.

جمله سازی با فرساییده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سنگ‌های فرساییده شده توسط باد و باران در طول هزاران سال، شکل‌های بسیار عجیب و غریبی به خود گرفته بودند که گردشگران را مبهوت می‌کرد.

💡 جاده‌های فرساییده و پر از دست‌انداز در مناطق کوهستانی، رانندگی در آن‌ها را برای مسافران بسیار دشوار و خطرناک کرده بود که نیاز به تعمیر داشت.

💡 کتاب‌های قدیمی و فرساییده در کتابخانه‌های خاکی و تاریک، با صفحات پاره و رنگ‌ورو رفته خود، داستان‌های گذشتگان را به شکلی غم‌انگیز روایت می‌کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران