لغت نامه دهخدا
نافرسوده. [ ف َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) فرسوده ناشده. || نو. غیرمستعمل. رجوع به فرسوده شود.
نافرسوده. [ ف َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) فرسوده ناشده. || نو. غیرمستعمل. رجوع به فرسوده شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن بر خویش میبالم که چشم مشتری کور است متاع عشق نافرسوده ماند از کمرواییها
💡 گفت جامی فکرت بیهوده چند سودن این کلک نافرسوده چند