مفقر

لغت نامه دهخدا

مفقر. [ م ُ ق ِ ] ( ع ص ) توانا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). قوی. ( اقرب الموارد ). || اسب کره نزدیک به سواری رسیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || انه لمفقر لهذا الامر؛ او ضابط و بجای آرنده آن است. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مفقر. [ م ُ ق َ ] ( ع ص ) درویش. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به افقار شود.
مفقر. [ م ُ ف َق ْ ق َ ] ( ع ص ) سیف مفقر؛ شمشیر که بر پشت آن خراشهای پست و هموار باشد. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شمشیر درشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || رجل مفقر؛ مرد بسنده در هر کاری که فرمایی ورا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز