فت فت کردن
مترادفها
خرد شدن، پودر شدن، ریز شدن
متضادها
چسباندن، پیوند دادن، ساختن
لغت نامه دهخدا
فت فت کردن. [ ف ِ ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آهسته و بشتاب چیزی را به کسی گفتن و غالباً با نیتی بد. ( یادداشت بخط مؤلف ). پت پت یا پچ پچ کردن. نجوی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آهسته و بشتاب گفتن چیزی بکسی و غالبا با نیتی بد.