علاقیه

مترادف‌ها

علاقه، اشتیاق، دلبستگی، مِیل، کشش

متضادها

بی‌علاقگی، نفرت، بیزاری، کراهت، انزجار

لغت نامه دهخدا

( علاقیة ) علاقیة. [ ع َ ی َ ] ( ع اِ ) پاژنامه و لقب. ج، عَلاقی ̍. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || کسی که وقتی به چیزی چنگ زند، دست از آن نکشد. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || آنچه از شکار که ریسمان به پای او بندند. ما علّق الحبل برجل الصید. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پاژنامه و لقب کسی که وقتی بچیزی چنگ زند دست از آن نکشد

جمله سازی با علاقیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با وجود تمام سختی‌ها و چالش‌های بزرگی که در مسیر تحصیل خود با آن‌ها روبرو بود، هیچ‌گاه علاقیه خود را به مطالعه علوم فلسفی و منطق از دست نداد.

💡 برای دستیابی به موفقیت پایدار در هر حرفه‌ای، داشتن علاقیه واقعی و اشتیاق درونی بسیار مهم‌تر از داشتن دانش تئوریک محض و مهارت‌های فنی است که می‌توان آن‌ها را آموخت.

💡 بسیاری از دانش‌آموزان به دلیل عدم آشنایی کامل با پتانسیل‌های درونی خود، نمی‌توانند علاقیه واقعی‌شان را در میان رشته‌های مختلف تحصیلی پیدا کنند و در مسیر اشتباهی قدم برمی‌دارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران