بزخاء
مترادفها
ثروت، رفاه، فراوانی
متضادها
فقر، تنگدستی، خواری
لغت نامه دهخدا
بزخاء.[ ب َ ] ( ع ص ) زن برآمده سینه و درآمده پشت. ( ناظم الاطباء ). رجل ابزخ و امراءة بزخاء، نعت است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تأنیث ابزخ. رجوع به این کلمه شود.
ثروت، رفاه، فراوانی
فقر، تنگدستی، خواری
بزخاء.[ ب َ ] ( ع ص ) زن برآمده سینه و درآمده پشت. ( ناظم الاطباء ). رجل ابزخ و امراءة بزخاء، نعت است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تأنیث ابزخ. رجوع به این کلمه شود.