لغت نامه دهخدا
اندحاض. [ اِ دِ ] ( ع مص ) باطل کردن حجت. ( ناظم الاطباء ). باطل شدن و از بین رفتن و دفع گردیدن. ( از اقرب الموارد ). || لغزانیدن پای. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ادحاض شود.
اندحاض. [ اِ دِ ] ( ع مص ) باطل کردن حجت. ( ناظم الاطباء ). باطل شدن و از بین رفتن و دفع گردیدن. ( از اقرب الموارد ). || لغزانیدن پای. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ادحاض شود.