تبهج
مترادفها
شادی، شادمانی، سرور، خوشحالی
متضادها
اندوه، غم، حزن، ملال، ناخشنودی
لغت نامه دهخدا
تبهج. [ت َ ب َهَْ هَُ ] ( ع مص ) شاد و مسرور شدن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). شادی نمودن. ( آنندراج ).
شادی، شادمانی، سرور، خوشحالی
اندوه، غم، حزن، ملال، ناخشنودی
تبهج. [ت َ ب َهَْ هَُ ] ( ع مص ) شاد و مسرور شدن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). شادی نمودن. ( آنندراج ).