متوزع

مترادف‌ها

تقسیم شده، پراکنده، پخش شده

متضادها

متمرکز، یکپارچه، جمع

لغت نامه دهخدا

متوزع. [ م ُ ت َ وَزْ زِ ] ( ع ص ) پراکنده و پریشان. ( غیاث ) ( آنندراج ): خاطر عاطر پادشاه از آن هاجم ناگاه و ناجم نااندیشیده متشوش و متوزع شد. ( المضاف الی بدایع الازمان ص 38 ). || تقسیم کننده و مقسم. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || تقسیم شده و مقسوم. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به توزع شود.

جمله سازی با متوزع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مدیریت منابع مالی در شرکت‌های بزرگ نیازمند برنامه‌ریزی دقیق برای تقسیم متوزع بودجه در بخش‌های مختلف جهت رسیدن به اهداف اقتصادی مورد نظر است.

💡 در سیستم‌های جدید توزیع برق، بار الکتریکی به صورت متوزع در شبکه پخش می‌شود تا از آسیب رسیدن به تجهیزات حساس جلوگیری به عمل آید.

💡 انتشار متوزع اطلاعات در شبکه‌های اجتماعی باعث می‌شود که اخبار و رویدادهای مختلف با سرعت بسیار زیادی در میان کاربران مختلف منتشر و پخش شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران