لغت نامه دهخدا کشلج. [ ک َ ل َ ] ( اِ ) ملاخالیون. ملاخ. ( یادداشت مؤلف ): قال ابوحنیفه... ویسمیه ( ای یسمون الملاخ ) اهل البصرة بالفارسیة الکشلج. ( ابن بیطار ). رجوع به ملاخ و کشملخ و کشمخه شود.