چهارمیخ کردن

لغت نامه دهخدا

چهارمیخ کردن. [ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) استوار کردن و بستن با چهارمیخ. چهارمیخه کردن. || به چهارمیخ کشیدن. بند کردن:
ببر طناب هوس پیش از آنکه ایامت
چهار میخ کند زیر خیمه خضرا.خاقانی.|| لواطه کردن. ( فرهنگ خطی ). رجوع به چارمیخ کردن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) عمل چهار میخ را انجام دادن.
استوار کردن و بستن با چهار میخ. چهار میخه کردن. یا بچهار میخ کشیدن. بند کردن.

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز