پرپایه
مترادفها
استوار، محکم، مستدل
متضادها
بیپایه، سست
لغت نامه دهخدا
پرپایه. [ پ ُ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) جانوریست که آنرا هزارپایه میگویند و بعربی شبث خوانند. ( برهان ). یعنی هزارپای و معنی ترکیبی بسیارپاست. ( رشیدی ). هزارپا. || جانورکی پردست و پا که عوام آنرا خرخدا گویند. ( برهان ). پُرپا.
فرهنگ معین
(پُ یِ ) (اِمر. ) هزارپا.
فرهنگ عمید
= هزارپا
ویکی واژه
هزارپا.
جمله سازی با پرپایه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای موفقیت در پروژههای بزرگ ملی، نیاز به داشتن یک ساختار مدیریتی پرپایه و برنامهریزی دقیق از سوی مسئولین مربوطه داریم.
💡 این نظریه علمی که توسط دانشمندان برجسته مطرح شده است، دارای شواهد پرپایه و مستنداتی است که امکان رد آن را بسیار دشوار میکند.
💡 معماری این بنای تاریخی به دلیل استفاده از مصالح باکیفیت و مهندسی پرپایه، همچنان پس از قرنها ایستاده و شکوه خود را حفظ کرده است.