لول خوردن
مترادفها
غلت خوردن، چرخیدن
متضادها
ایستادن، ثابت ماندن
لغت نامه دهخدا
لول خوردن. [ خوَرْ /خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) لولیدن. لول زدن: میان دست و پای مردم لول میخورد؛ میلولد. رجوع به لول زدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) لول زدن لولیدن: میان دست و پای مردم لول میخورد.