نیازیده

مترادف‌ها

نیازمند، محتاج، طالب

متضادها

بی‌نیاز

لغت نامه دهخدا

نیازیده. [ ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) چیزی که بسوی وی دست دراز نکرده و طمع در وی نکرده باشند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به یازیدن شود.
نیازیده. [ ن ِ دِ ] ( ص ) تیر بد رها داده و خطا شده. || آواز بی آهنگ و نادمسازو ناموافق. || حکایتی که به بدی گفته شود. ( ناظم الاطباء )؟ رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 405 شود.

فرهنگ فارسی

تیر بدرها داده و خطا شده یا آواز بی آهنگ و نادمساز و ناموافق. یا حکایتی که به بدی گفته شود.

جمله سازی با نیازیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او تمام دارایی خود را به یتیمان و نیازیده جامعه بخشید تا شاید بتواند آرامشی درونی در میان این عمل خیرخواهانه پیدا کند.

💡 در آن دوران سخت خشکسالی، بسیاری از مردم به شدت نیازیده بودند و دولت باید برای جلوگیری از قحطی، کمک‌های فوری ارسال می‌کرد.

💡 حاکم عادل با توجه به وضعیت نیازیده های شهر، دستور داد تا انبارهای غله برای توزیع رایگان میان فقرا باز شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران