نقدگیر
مترادفها
منتقد، ایرادگیر
متضادها
ستایشگر، مادح
لغت نامه دهخدا
نقدگیر. [ ن َ ] ( نف مرکب ) کنایه از رشوه گیر. ( انجمن آرا ). کنایه از کسی که رشوه می گیرد و رشوه می خورد. ( از ناظم الاطباء ) ( از برهان قاطع ). پاره گیر. ( ناظم الاطباء ). زشت خواره. ( آنندراج ). طالب دنیا. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). دنیاپرست. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] ۱ - رشوه گیر، رشوت - خوار. ۲ - (کن. ) طالب دنیا.
فرهنگ فارسی
۱ - رشوه گیر رشوت خوار پاره گیر. ۲ - طالب دنیا.
ویکی واژه
رشوه گیر، رشوت - خوار.
طالب دنیا.