نسنجیده گویی

مترادف‌ها

بی‌ملاحظگی، بی‌پروا، بی‌گدار به آب زدن

متضادها

سنجیده گویی، خردمندی

لغت نامه دهخدا

نسنجیده گویی. [ ن َ س َ دَ/ دِ ] ( حامص مرکب ) نسنجیده گفتن. ناسنجیده گفتن.

فرهنگ فارسی

نسنجیده گفتن. ناسنجیده گفتن.

کلمات مرتبط