نارسه
مترادفها
نارس، نرسیده، ناتمام
متضادها
رسیده، پخته
لغت نامه دهخدا
( نارسة ) نارسة. [ رِ س َ ] ( ع اِ ) بهترین خرماها. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به نرسیان شود.
فرهنگ فارسی
بهترین خرما ها.
نارس، نرسیده، ناتمام
رسیده، پخته
( نارسة ) نارسة. [ رِ س َ ] ( ع اِ ) بهترین خرماها. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به نرسیان شود.
بهترین خرما ها.