لغت نامه دهخدا
میخ کوفتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) میخ کوبیدن. میخ زدن. کوبیدن میخ بر چیزی یا جایی. ( از یادداشت لغت نامه ). و رجوع به میخ کوبیدن و میخ کوب شود.
میخ کوفتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) میخ کوبیدن. میخ زدن. کوبیدن میخ بر چیزی یا جایی. ( از یادداشت لغت نامه ). و رجوع به میخ کوبیدن و میخ کوب شود.
میخ کوبیدن میخ زدن کوبیدن میخ بر چیزی یا جایی