لغت نامه دهخدا
میخ کوبیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) میخ کوفتن. میخ زدن. کوبیدن میخ بر در و دیوار و جز آن.
میخ کوبیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) میخ کوفتن. میخ زدن. کوبیدن میخ بر در و دیوار و جز آن.
فرو بردن میخ درجایی. یا میخ خوبی کوبیدن. یا میخ خود را کوبیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «ما را کهنهپرست معرفی میکنند، ما را مرتجع معرفی میکنند. جراید خارج از ایران، آنهایی که با بودجههای گزاف برای کوبیدن ما مهیا شدهاند، در خارج ما را مخالف اصلاحات معرفی میکنند. مخالف ترقی مملکت معرفی میکنند. میگویند: «آخوندها میگویند که برق نمیخواهیم! میگویند طیاره نمیخواهیم… اینها میخواهند به قرون وسطا برگردند!».»
💡 کوبیدن مکرر انگشتان پا به قسمت پنجه کفش میتواند باعث ایجاد هماتوم زیر ناخن انگشت پا به نام انگشت پای دوندگان یا ناخن پای سیاه شده شود. بهطور معمول درصد مشخصی از دوندگان در یک مسابقه دو ماراتن، دچار این عارضه میشوند. پوشیدن کفش مناسب به جلوگیری از این ضایعه کمک میکند.