تعریه
مترادفها
عاریه، امانت
لغت نامه دهخدا
( تعریة ) تعریة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) ( از «ع رو» ) عروة ساختن توشه دان را: عری المزادة تعریة؛ عروة ساخت توشه دان را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( از «ع ری » ) برهنه کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). برهنه نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خلاص کردن کسی را از کاری. ( از اقرب الموارد ). || ( اصطلاح عروض ) بودن جزء است سالم از زیادتی. ( کشاف اصطلاحات الفنون ).
جمله سازی با تعریه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حال حاضر این شهر از تعزیه خوانان به نام و مشهوری برخوردار است که حتی فعالیتهای آنان به خارج از کشور نیز کشیده شدهاست. از جمله آنان میتوان به آقای یحیی تنها اشاره کرد که مصیبت خوانی و تعریه سابقه دیرپایی در خانواده ایشان داشتهاست. وی در سال ۱۳۸۵ ش به همراهی هیاتی ایرانی از تعزیه خوانان به نام ایرانی برای اجرای مراسم تعزیه به روسیه اعزام شد.